سلااااااااااااااااااااااااااااااااام به دوستای خوب و نارفیق که اصلا یه نظرم نمیذارن
امروز می خوام بعد از قرنی آپ کنم اونم از یکی از اعضای گروه سوپر جونیور 


یه گروه خواننده خوب و عالی کره ای که یکی از یکی خوشگلتر و بهترن
ای خداااااااااااااا چرا نباید ما از اینا داشته باشیم
همش تقصیر زهراس که عکس و کلیپاشونو نشونم داد حالا من بدبخت شدم و امتحانامو نمیتونم بخونم .
امروز می خوام از ریوک یکی از اعضای گروه ۱۳ نفرشون عکس بذارم.
اینه نگاش کنین چه نازه
راستی نظر یادتون نره لطف کنین این بار نظر بذارین
یه خبر: زهرا از آخر دی دوباره وبشو رونق می گیره و وبش می شه وب اختصاصی برای سوپر جونیور
اون عکس بالایی هم هدیه زهرا به وب منه

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 9:40  توسط ناناز(معصومه)
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 11:1  توسط ناناز(معصومه)
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 18:24  توسط ناناز(معصومه)
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به دوستای خوبم خوبین؟؟؟؟ خوشین؟؟؟؟ تابستون خوش می گذره؟؟؟؟؟
این اولین اپ منه می خوام یه خاطره بنویسم اما اولش بذارین درباره پای ثابت خاطره هام یعنی دوستام بیشتر بگم
زهرا که مشخصه اصلیش ول بودن تو اینترنته و فیلم دیدن و هر روز عاشق یه بازیگر ورزشکار یا خواننده جدید شدن
مهشید یه دختر درس خون که عمرا هر کاریش کنیم نمیاد با هم بریم بیرون
سارا بلندترین دختر کلاس و البته بی خیال ترینش که تنها کارش سفید کاری صورتشه
خب بریم سراغ خاطره امروزم
دیروز اخرین امتحانم بود پایگاه داده این ممدی(استادمون ) اینقدر سخت اورده بود. بعد امتحان دیدیم نمره های ریاضی رو زدن البت منو زهرا از قبل از نمره هامون خبر داشتیم خوشبختانه مهشیدم قبول شده بود اما سارا شده بود 8 اما اصلا ناراحت نبود دستشو کرد تو کیفشو اینشو دراورد و با یه افتخاری گفت من شدم بالاترین نمره افتاده ها
یه هو زهرا گفت این به خاطر اینه که از بس مزاحم مردم می شدینو می گفتین همراه جرج توماس(اسم مولف کتابی که معرفی شده بود بهمون) یه کمکی تا کمی فکر کردم و دیدم حق با زهراس اخه یه ایرانسل داریم برای مزاحمته
یه روز یه پسره تو چتکن بهم شماره داد بلایی سرش اوردیم که دیگه هوس تل دادن به دخترا تو نت بهش دست نده اخه هر سه شنبه منو سارا بهش زنگ می زدیم و هر بار اسم یکی از استادامون می گفتیم یا نویسنده ها یادش بخیر کلی می خوشیدیم یه حالی می داد 


بعد دیدن نمره های درخشانمون که از 100 % 50 درصد 10 شده بودن40 درصد افتاده بودن و 20 درصدم قبول شده بودیم 
استاد ریاضیمون خواست بره که خنگ و خنگ تر(هم کلاسیامون رضا و نوید)جلوشو گرفتن خنگ گفتن استاد چرا نمره من شده 3 استادمون گفت چون خودت تو برگه گرفته بودی 25% اخه تو که تقلب می کنی چرا از رو دست نوید می نویسی که مغزش اندازه یه زیتون پروردس
(با حرف استادمون کاملا موافقم) خنگ تر اومد پیش زهرا و گفت خانم م..... من 4.5 شدم زهرا گفت مطمئنم خودت شدی 1 استاد بهت داده 4.5 .امری نیست تا ترم دیگه خداحافظ بعدشم زیر لب گفت از خدا می خوام تابستون بری زیر یه تریلی 18 چرخ بی شماره که از دستت راحت شم
بعدشم که هممون ولو شدیم وسط راهرو( اخه منو زهرا و مهشید برامون فرق نمیکنه کجای دانشگاه باشیم هوس کنیم همون جا می شینیم حتی اگه کنار اموزش باشه) و سیر بستنی و ابمیوه خوریم جاتون خالی کلی خندیدیم
برگشتنی هم منو زهرا یه دل سیر تو خیابون با یه قوطی کنسرو فوتبال بازی کردیم بزنه به سرمون یه کارایی می کنیم که اصلا در شان دو تا خانم با شخصیت نیست 
خب دیگه ببخشید اگه اپم بی مزه بود حس نوشتن و طنز پردازی نداشتم ولی قول می دم اپای بعدیم بهتر باشه 
الهی خودتونو کامپیوترتون تو اون دنیا بسوزین اگه نظر نذارین
عجب نفرین تمیزی بود حال کردم
باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای 


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 20:1  توسط ناناز(معصومه)
|